ورود | ثبت نام | صفحه اختصاصی نمایندگان کتابشهر
View Article Detail
ساعتی با محمود حکیمی در دفتر موسسه کتابشهر ایران: آشنایی با مکتب اسلام نقطه ی عطف زندگی ام بود

تاريخ خبر :  18/11/1390 امتياز بده : ارسال به دوست تعدادمشاهده :  1651

تقسیم بندی داستان انقلاب به دوره های مختلف شاید رویکرد درستی نباشد، زیرا تحول و تکوین ادبیات فرایندی است پیچیده و نامحسوس که این دوره بندی ها را دشوار می کند، اما بر اساس برخی مولفه های مشترک می توان آنچه را امروز ادبیات داستانی انقلاب خوانده می شود در سه مرحله داستان های دینی، انقلابی و دفاع مقدسی بازسازی کرد، در ابتدا نویسندگان متعهد و انقلابی با نگاه انتقادی نسبت به اهداف غیر دینی داستان های رایج، به سراغ داستان نویسی می روند، در این دوره داستان در انحصار نویسندگان طیف چپ قرار دارد و همین موضوع موجب می شود ایدئولوژی های چپ از جمله مکاتب مارکسیستی در داستان های فارسی غلبه داشته باشد. بنابراین نویسندگان انقلابی در بدو امر دغدغه انقلابی و مبارزاتی ندارند، بلکه صرفا آنها در پی تزریق رویکرد اخلاقی به ادبیات جدید هستند، به همین دلیل این نویسندگان سراغ بازنویسی داستان های تاریخی دینی و مذهبی می روند و با استفاده از تکنیک های داستان نویسی جدید قصه های قرآنی، سرگذشت پیامبران، ائمه اطهار (ع) و اولیا را بازنویسی می کنند، «داستان و راستان» شهید مطهری و «قصه های خوب برای بچه های خوب» زنده یاد مهدی آذریزدی محصول همین نگاه به داستان نویسی است.

 

از دیگر چهره هایی که در این دوره آغاز گر داستان های دینی بودند، محمود حکیمی است، او که یکی از پایه گذاران ادبیات دینی کودک و نوجوان است، در داستان هایش کاملا به محتوای دینی وفادار مانده و پیشرفت خود را مدیون آشنایی با شهید مطهری و تشویق ایشان می داند. وی در یکی از روزهای ایام الله دهه فجر میهمان ما در دفتر موسسه کتابشهر ایران بود؛ استاد در این دیدار از خاطرات نویسندگی اش در دوران شاه و روزهای دشوار نویسندگان متهد در کشور سخن گفتند؛ گفتگوی زیر محصول همین نشست صمیمی با استاد است.

 

·         گفتنی است، حکیمی در سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد و پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی ومتوسطه،‌برای تحصیل دررشته زبان انگلیسی وارد دانشگاه تربیت معلم شد و پس از مدتی تدریس در مدارس، برای ادامه تحصیل دررشته تعلیم و تربیت به انگلستان رفت و پس از طی کردن مدارج تحصیلی به ایران بازگشت و به تدریس در مراکز تربیت معلم مشغول شد. وی چند سالی است که بازنشسته شده و به کار مورد علاقه خود که همان تحقیق و تالیف درزمینه ادبیات معاصر انقلابی ایران و تاریخ تمدن است، اشتغال دارد. «مبانی ادبیات کودک و نوجوان: ویژه ادبیات دینی»، «همراه با عارفان، عیاران و جوانمردان»، «نگاهی به تاریخ معاصر جهان، یا، بحرانهای عصر ما»، «در مدرسه مولانا»، «در مدرسه حکیم توس»، «در مدرسه پیر نیشابور از جمله آثار پژوهشی و «پیکار سرنوشت»، «سلحشوران علوی»، «سوگند مقدس»، «دلاوران عصر شب» (از کتاب های مورد علاقه شهید بهشتی) از جمله داستان های استاد در حوزه ادبیات داستانی هستند.

_استاد درباره آشنایی شما با شهید مطهری سخن زیاد گفته شده در اینجا از شما می خواهم درباره نخستین تجربیات داستان نویسی انقلاب بپرسم، شما از جمله مهمترین نویسندگانی بودید که نخستین داستانهای دینی را نوشتید، این تجربه چطور شکل گرفت؟

بعد از شهریور 1320 و سرنگونی دیکتاتوری رضا شاه، حدود پنج شش سال آزادی نسبی پدید آمد، در نتیجه این امنیت نشریات و کتاب های بسیاری منتشر شد که بخشی از آنها رمان هایی بودند که بیشتر رویدادهای اجتماعی، سیاسی را تفسیر می کردند. اما در آنها نگاه های سیاسی روز  از جمله ایدئولوژی مارکسیستی غلبه داشت، بعد از کودتای 28 مرداد که مطبوعات به محاق توقیف رفت و خفقان سیاسی بر کشور حاکم شد، مجالی برای انتشار رمان بوجود نیامد تا آنکه از دهه 40 کم کم ورق برگشت و دوباره گروه های سیاسی جان گرفتند، در این دوره بر تعداد رمان ها افزوده شد، اما باز داستان هایی که نوشته می شد، متعلق به نیروی های چپ و روشنفکران بود، تا این زمان نویسندگانی که گرایش مذهبی داشتند، به مزیت داستان نویسی پی نبرده بودند اما از دهه 50 به تدریج نویسندگانی پا به عرصه داستان نویسی گذاشتند که به داستان نویسی دینی علاقه زیادی داشتند که یکی از این نویسندگان زنده یاد مهدی آذریزدی بود که داستان های قرآنی را برای کودکان می نوشت.

 

_ شما چطور به این نوع داستان نویسی علاقمند شدید؟

من از سال 1340 تا سال 1345در مجله کیهان بچه ها داستان های کوتاه می نوشتم و همزمان در چند مجله دیگر داستان های پلیسی ترجمه می کردم؛ این ایام مصادف بود با انتشار مجله «مکتب اسلام» _ که تا به امروز هم ادامه دارد_ که من مشترک این مجله هم بودم. در این مجله حجت الاسلام گل سرخی داستان های دینی بسیار جالبی می نوشت که من همه این داستان ها می خواندم. تا آنکه در سال 1347 به هیئت تحریه مکتب اسلام نامه ای نوشتم و از داستان های گل سرخی تقدیر کردم و به او یادآور شدم که اگر این داستان ها از نظر تکنیک های داستانویسی نیز تقویت شوند به تعداد مخاطبان آن افزوده خواهد شد. چندی نگذشت که آقای علی حجتی کرمانی، سردبیر مجله نامه ای به من نوشتند و از من برای همکاری دعوت کردند. من نیزسال 1348 به دفتر مجله رفتم آقای [آیت الله] مکارم شیرزای و علی حجتی کرمانی گفتند می توانید در دفتر مجله کار کنید. این مجله در آن ایام مجله پرمخاطبی بود به گونه ای که با شماگران ده ها هزار نسخه منتشر می شد و نه تنها در ایران بیش از ده هزار نفر مشترک این مجله بودند، بلکه در خارج از کشور نیز توزیع می شد و مخاطبان گسترده ای داشت.

 

_ یعنی قبل از این دوره تجربه داستان دینی نداشتید؟

همانطور که گفتم در ابتدای فعالیتم داستان های مختلفی در کیهان بچه می نوشتم و بیشتر ترجمه داستان های پلیسی چاپ می کردم، سال 47 داستانی منتشر کردم به نام «اشراف زاده قهرمان» این کتاب درباره زندگانی مصعب بن عمیر بود. او در طبقه اشراف مکه بزرگ شده بود. زمانی که با پیامبر (ص) آشنا شد، به شدت مجذوب دین تازه شد و پس رشادت های فراوان در جنگ احد به شهادت رسید. این اولین کتاب من در حوزه داستان دینی بود، اما کار در مکتب اسلام برای من سرنوشت ساز بود چرا که پس از این سال نوشتن داستان های دینی به مهمترین مشغله من تبدیل شد، در این مجله و مجلات «نسل نو»، «مکتب تشیع» و «نجات نسل جوان» برای کودکان داستان های دینی می نوشتم که با اسم مستعار «م.ح» منتشر می شد.

 

_ چرا اسم مستعار، به خاطر محدودیت هایی که حکومت وقت ایجاد می کرد؟

 

بله! در این ایام که مصادف شده بود با تغییر سال هجری شمسی را به شاهنشاهی، اصلا آزادی نوشتن وجود نداشت؛ مخصوصا در چاپ کتاب های دینی سانسور شدید بود، اداره سانسور به شدت روزنامه نگاران و نویسندگان را تحت نظر داشت، مثلا کتابی در این دوره با عنوان «پیکار سرنوشت» نوشتم که داستانی درباره نهضت آزادیبخش فیلیپین بود _ در این دوران این نهضت بسیار قدرتمند بود_ اما اداره نگارش وزارت فرهنگ و هنر مجوز صادر نمی کرد و مسئولان این مرکز می گفتند باید این کتاب اصلاحاتی داشته باشد. در آن زمان هم مثل امروز شابک نبود، کتاب ها شماره ای داشتند که  این اداره صادر می کرد، ما پس از آمد و رفت فراوان ناگزیر شدیم با شماره ای الکی چاپ کنیم، این کتاب مدت ها منتشر شد تا اینکه سال 1357 که از انگلیس بر می گشتم، ساواک اصفهان به فرهنگ و هنر تهران نامه ای نوشت و در آن نسبت به چاپ کتاب های سه نویسنده اعتراض کرد، یکی از کتاب ها که نامش در این نامه آمده بود، کتاب «ولایت فقیه» امام خمینی (ره) بود و دیگری یکی از آثار دکتر علی شریعتی. کتاب سوم همین کتاب پیکار سرنوشت بود که با شماره ای الکی چاپ شده بود، اداره فرهنگ و هنر هم بررسی  کرد و گفت که شماره ای برای این کتاب نداده است، منتها این اتفاقات همزمان شده بود رویدادهایی بهمن ماه که به سرنگونی رژیم انجامید.

 

_ داستان های دینی که در ابتدا منتشر شد، آیا توانسته بود جریانی قوی در ادبیات داستانی ایجاد کند؟

 

در ابتدا به دلیل همان محدودیت هایی که گفتم کار برای نویسندگان این طیف دشوار بود، برای همین آثار زیادی منشر نشد، اما بعد از دهه 50 خوشبختانه به تعداد کتاب هایی که داستان های دینی بود؛ افزوده شد، «داستان راستان» شهید مطهری از جمله این آثار بود، مصطفی زمانی هم در این زمان داستان های دینی خوبی منتشر کرد، از این زمان هر چه به بهمن 1357 نزدیک تر می شویم، به تدریج داستان نویسی از سیطره نویسندگان روشنفکر خارج می شود و نسل جدیدی از نویسندگان ادبیات دینی پا به عرصه داستان نویسی می گذارند.

 

_ با وجود اینکه جریان داستان نویسی این دوره همگام با شروع مبارزات انقلاب در دوران رژیم شاه بود اما این نوع داستان نویسی به نظر می رسد همپای انقلاب رشد نکرده، آیا این مسئله ناشی از ضعف دانش داستان نویسی این نویسندگان بود؟

 

نوشتن داستان های دینی با نوشتن داستان های غیر دینی تفاوت دارد، رمان محبوب ترین گونه ادبی است چرا که سرگرمی؛ تعلیق و کشش بالایی دارد؛ اما نوشتن رمان اسلامی بسیار سخت تر است، نویسنده ای که رمان اسلامی نمی نویسد؛ دستش خیلی بازتر است، اما  نویسنده وقتی وارد عرصه رمان تاریخی دینی می شود؛ نمی تواند هر طور که جریان سیال ذهن داستان را پیش می برد، بنویسد، او باید به چند نکته اساسی توجه داشته باشد، اول آنکه تاریخ را وارونه ننویسد، دوم آنکه از احادیث و روایاتی در مورد قهرمانان استفاده کند که جعلی نباشد. به این دلیل که در تفاسیر اهل تسنن و برخی تفاسیر شیعه تعدادی اسرائلیات وارد شده که متاسفانه برخی نوسندگان از سر نا آگاهی این روایت را در داستان های خود وارد کرده اند، خوشبختانه در سال های اخیر کتاب های زیادی درباره نفوذ اسرائیلیات نوشته شده که کتاب «اسرائیلیات و نفوذ آن در تفسیرهای قرآنی، نوشته دکتر حمید محمد قاسمی است.

_ آیا فکر نمی کنید بخشی از مشکل هم به عدم آشنایی نویسندگان انقلابی به تکنیک ها و قواعد داستان نویسی بر می گردد؟

من فکر می کنم، بیشتر این نوع داستان ها از نظر نثر مشکل دارند، مثلا بسیاری از داستان های دینی بویژه داستان های کودک و نوجوان از نظر محتوا ارزشمند است اما نثر این آثار مناسب با سن مخاطبان نیست. در این آثار نویسندگان از یک نکته غفلت کرده اند و آن روان و ساده بودن نثر داستان های کودک است، نثر این داستان ها نباید از «واژگان پایه» کودکان جدا باشد. واژگان پایه همان هایی است که کودک در دبستان خوانده است، حتی اخیرا مرسوم شده، برای این سنین داستان های عرفانی می نویسند، بیشتر هم سراغ «تذکره الاولیا» عطار می روند، اولا باید توجه داشت که این حکایت های عرفانی منسوب به عطار است، ثانیا نوجوان دوره کنونی با نوجوان 40 سال پیش تفاوت دارد، برای او که با اینترنت سر و کار دارد، این داستان ها ممکن است جذابیتی نداشته باشد. در این مواقع از داستان های داخلی دلزده می شود و به سراغ رمان های خارجی می رود.


     

بازگشت 

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت كتابشهر ايران مي‌باشد