ورود | ثبت نام | صفحه اختصاصی نمایندگان کتابشهر
View Article Detail
گپی با علیرضا برازش نویسنده کتاب «دعا از منظر مقام معظم رهبری»

تاريخ خبر :  27/9/1390 امتياز بده : ارسال به دوست تعدادمشاهده :  1777

معارف ناب و روح توحید در صدف ادعیه همچون دُرّ نهفته مانده اند در طول تاریخ از وجه معرفتی دعا غفلت شده؛ چنانکه حتی علامه مجلسی هم دعاها را در قسمت کتاب دعا جمع آوری کرده و نیامده متن دعاها را سطر به سطر بخواند و مضامین اخلاقی و توحیدی آن را مورد توجه قرار دهد.

سایت کتابشهر ایران: از این پس بنا داریم در این بخش، با یکی از نویسندگان و پژوهشگران کشور  گفتگویی درباره مهمترین آثار آنها داشته باشیم. در اولین حرکت که یا علی گفتیم و عشق آغاز شده، قرعه به نام علیرضا برازش، پژوهشگر حوزه دین و مدیر سابق شبکه افتاده است.

چندی است، مهم ترین اثر این پژوهشگر با عنوان «دعا از منظر مقام معظم رهبری» شامل مجموعه نظرات رهبری انقلاب در حوزه دعا و مناجات به همت انتشارات امیرکبیر روانه بازار کتاب شده است.

مجموعه «همه را دوست بداریم»، «مجموعه موضوعی نهج البلاغه و غررالحکم»، «مجمع الانوار: الشکر و الصبر»، «قرآن صاعددرشناخت دعا» و ... از جمله دیگر آثار این نویسنده است. گفتگوی سایت کتابشهر با این پژوهشگر را در زیر می خوانید:

 ذهنیت عمومی ای که امروز نسبت به مسئله دعا در جامعه وجود دارد این است که زمانی یک حاجتی داریم و دست به دعا می شویم، مفاتیح هم دم دست ترین کتاب است و مشخص می کند برای چه حاجتی چه دعایی بکنیم؛ با توجه به گستره مطالعاتی شما روی منابع اسلامی به خصوص احادیث و همچنین کتاب اخیر – دعا از منظر مقام معظم رهبری-، چه وجوهی از کارکردهای دعا هست که امروز به آن بی توجه و یا کم توجه ایم؟

اتفاقا به این موضوع در کتاب «دعا از منظر مقام معظم رهبری» که اخیراً منتشر شده و من آن را گردآوری کرده ام هم اشاره شده. رهبر معظم انقلاب، سه زاویه را که ثمره اصلی دعاست، خیلی روشن تبیین می کنند. ابتدا این که مردم حاجت دارند؛ چه حاجت های دنیوی یا اخروی، مادی یا معنوی و دست به دعا برمی دارند. اما ایشان یک زوایه دیگری را مطرح می کنند و همان وجه مغفول است. آنچه واقعاً مغفول بوده وجود معارف در دعاست.

 

حال آنکه در روایات در تعریف حدیث آمده که حدیث، قول یا فعل یا تقریر معصوم است؛ حال می تواند با مخاطب باشد یا معصوم مستقیماً با خدا سخن بگوید. دعاهای ماثور، دعاهایی است که به امام معصوم می رسد.

 

کارکرد دیگری که رهبر انقلاب برای دعا مطرح می کنند، چیست؟

بنابرآن چه گفته شد، معرفت زایی دعا که مغفول واقع شده مطمئنا از حاجت خواستن و حاجت گرفتن مهم‌تر است. شک نکنیم که حاجت خواستن و حاجت گرفتن از دعا، نسبت به کشف معارف از آن، سطح نازل تری دارد؛ چراکه "اول دین معرفتة"، دین آمده است که ما معرفة الله و معرفت‌های بعدی را بشناسیم. اما نکته سومی وجود دارد که باز از هر دو نکته پیشین مهم‌تر است. رهبر انقلاب در تعابیرشان این‌طور به کار می‌برند که دعا روح تضرع، انکسار و ذلت را در انسان رشد می‌دهد.

 

 بنابراین تعریف حدیث دعای امام را نیز شامل می شود؟

بله! تعریف حدیث برای دعای امام همه صادق است، چون قول معصوم است. ما اعتقاد داریم مطالبی در ادعیه هست که اگر با حدیث مقایسه کنیم، به طور میانگین از عمق بیشتری برخوردار است. در اصول کافی حدیثی هست که «انّا مَعاشِرَ الاَنْبیاءِ اُمِرْنا اَنْ نُـکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقولِهِمْ»، یعنی ما طایفه پیامبران یا ما همنشینان پیامبران امر شده ایم که با مخاطبمان به اندازه عقلشان سخن بگوییم. به عبارت دیگر، «چون سر و کار تو با کودک فتاد/ هان زبان کودکی باید گشاد». امام معصوم یا پیامبر اگر با فردی عامی روبه رو می شده، در حد فهم او جوابی می داده، اگر سلمان سوال می کرده کمی پخته تر و عمیق تر جواب می داده است.

حال پرسش این است که اگر پیامبر بخواهد با خدا صحبت کند چطور سخن می گوید؟ حتما عمیق تر. وقتی سوال کننده امام علی (ع) است و پرسش شونده پیامبر حدیث ها حدیث برجسته ای است.

 

این اتفاق در دعا هم می افتد؟

بله! وقتی امام علی (ع) با خدا نجوا می کند، قطعاً نه تنها سطح سخن را پایین نمی آورد بلکه تلاش می کند در نهایت بلندا سخن بگوید، مثل وقتی که انسان روی انگشت پای خود بلند می شود.

به این منظور اگر کسی وارد صحیفه سجادیه بشود کلی مطلب پیدا خواهد کرد. در حالی که حتی در طول این 1400 سال آنها که دست به تالیف کتب حدیث زدند و یا از حدیث، مطالب دینی استخراج کردند کسانی که این نگاه را داشتند کم بودند. بودند ولی بسیار کم بوده.

یعنی کاری که روی نهج البلاغه انجام شده و موضوع های گوناگون اجتماعی، اخلاقی، عقیدتی از نهج البلاغه استخراج شده و در کتابی مانند بحار جمع آوری شده روی صحیفه و دیگر کتب انجام نشده. ما نزدیک به 80 برابر صحیفه سجادیه دعا داریم. این همان نکته ای است که رهبر معظم انقلاب هم به آن اشاره کرده اند.

 

این طور که پیداست، در طول تاریخ رویکرد به دعا همان رویکرد ابتدایی حاجت خواهی بوده؟

بله! همین طور است. یعنی حتی شخص بزرگواری مانند علامه مجلسی دعاها را در قسمت کتاب دعا جمع آوری کرده اند؛ نیامده اند متن دعا را پاراگراف به پاراگراف و سطر به سطر بخوانند و مثلا مضامین اخلاقی آن را مورد توجه قرار دهند.

به طور مثال امام سجاد در دعای بیستم صحیفه(دعای مکارم اخلاق) می فرماید: «اعزنی و لا تبتلینی بالکبر»؛ عزت بده ولی اگر قرار است این عزت مرا متکبر کند نمی خواهم، سریعاً آفت آن را هم ذکر می کند. می گوید «اجر للناس علی یدی الخیر»، خدایا دست من خیر باشد اما پشت سرآن می گوید: «و لا تمحقه بالمن»، با منت گذاشتن خرابش نکنم، یعنی عزت خوب است به شرطی که به دام کبر نیفتی، دست به خیر بودن خوب است، ولی به شرطی که در دام منت نیفتی.

نکات بسیاری در این دعاها نهفته است. بنده اعتقاد دارم کسی که به دنبال مطالعه توحید است مطمئنا از متون دعایی می تواند بهره بیشتری ببرد تا متون حدیثی.

در دعاهایی از این دست که امام معصوم مستقیماً با خدا سخن می گوید، دیگر محدودیت مخاطب نیز وجود ندارد. به عبارت دیگر در دعاهایی مانند جوشن کبیر و نمونه های آن نکات اخلاقی و توحیدی بسیاری می توان یافت.

آن چه گفتید را امروز در حوزه اخلاق جمع بندی می کنیم؟

نه، آنچه در حوزه اخلاق عرض کردم نمونه بود، ولی این مساله در حوزه توحید خیلی جدی تر است. مثال های متعددی هم در موضوع امامت یا ولایت دارد. مطمئنا متن ده صفحه ای زیارت جامعه کبیره، از نظر بازخوانی عقائد شیعه نسبت به امامت و جایگاه آن، از ده صفحه حدیث با اهمیت تر است؛ یعنی بهترین متن امام‌شناسی است.

درباره توحید هم همین طور، نه اینکه در احادیث بحث از توحید نشده باشد؛ مثلا خطبه‌های نهج‌البلاغه مخصوصاً خطبه‌های اول فریاد توحید می‌زند، ولی رهبر انقلاب می‌فرمایند شما دعای اول صحیفه را با خطبه اول نهج‌البلاغه مقایسه کنید؛ مثل این است که این نوه بر خطبه پدربزرگ حاشیه نوشته باشد. امام سجاد(ع) با زبان دعا سخن گفته و امام علی(ع) با زبان خطبه.

چرا؟ ضرورت این تغییر بیان چه بوده؟

چون حضرت علی (ع) حاکم بوده و شرایط طوری بوده که ایشان بالای منبر بروند و برای عده ای سخنرانی کنند، اما امام سجاد این شرایط را نداشته. به هرصورت امام سجاد(ع) به همان اندازه امام است که امام علی (ع). ایشان هم باید این ارث و علم را به نسل بعد منتقل کند، بنابراین یک قالب برایش باقی می‌ماند، این که برود پرده کعبه را بگیرد و با خدا صحبت کند، یک عده‌ای بشنوند و یادداشت کنند.

دعا میان عبادات از چه جایگاهی برخوردار است؟

در احادیث آمده آن عبادتی که «لا الله الا الله» را در تو بیشتر پرورش دهد بهتر است؛ اگر گفتند نماز ستون دین است پس این نماز این نقش را بازی می‌کند. نماز، نه به خودی خود، بلکه به خاطر آن نقشی که بازی می‌کند.

ده‌ها حدیث داریم که «افضل العباده الدعا» یا «الدعا مخ العباده» یعنی مغز عبادت، قسمت پوست کنده و بدون زوائد عبادت می‌شود دعا.

البته پذیرش این مسئله برای عموم مردم کمی دشوار است. می گویند جهاد سخت‌تر از دعاست، چرا این بهتر از آن باشد؟ همین الآن در تابستان پانزده، شانزده ساعت روزه طول می کشد یا چطور ممکن است که یک «یا الله» و «یا رب» از آن برتر باشد؟ یا چرا باید خالص آن باشد؟

اصلا همین موضوع انگیزه ای شد که «قرآن صاعد» را در بیست و هفت-هشت سال پیش بنویسم.

 چه طور این انگیزه شکل گرفت؟

بالاخره انسان که وارد مطالعات دینی می‌شود دنبال این است که عبادت‌ها کدام اند و کدامیک بهتر است. حدیث «الدعا مخ العباده» و «الدعا افضل العباده» و «افضل ما یتقرب به العباده الدعاء» خیلی توجهم را جلب کرد. این حدیث خیلی هم جدی مطرح شده بود؛ این‌قدر که از امام معصوم سوال می‌کنند با این مضمون که کسی نیمه شبی می‌خواهد نمازی بخواند، سوره ای طولانی بخواند یا دعایی طولانی؟ امام (ع) پاسخ می دهند: «الدعا افضل» .

من این حدیث را سال شصت و دو در دست‌نوشته‌ها آورده بودم و کتاب (قرآن صاعد) رابرای انتشار فرستادیم. همان موقع شورای بررسی آثار به این حدیث شک کرد. من همان موقع برای این حدیث چهار سند آوردم؛ از مجمع البیان، وسائل الشیعه و.... به هرصورت حدیث در کتاب چاپ نشد. اما بعدها دیگران، از جمله آقای ری‌شهری در کتاب «نهج الدعا» -که کتاب بسیار مهمی در مبحث دعاست- یک باب را به آن اختصاص دادند.

البته در این جا بحث برسر مقایسه قرآن و دعا نیست. حضرت امیر( ع) می‌فرماید: "لقد تجل الله سبحان هو فی کتاب". خدا در قرآن تجلی کرده است. آن ها که اهل مکاشفه اند، قرآن را به صورت نور می‌بینند، یعنی کلمات قرآن در مقابل کلمات پیامبر نور مطلق است.

 

چرا عنوان قرآن صاعد را برای دعا انتخاب کردید؟

کلمه قرآن به لحاظ لغوی یعنی ماده قرائت شدنی. یعنی آنچه که خوانده می‌شود، حال کسی می‌تواند از بالا بخواند و سرازیر شود یا می‌تواند از پایین بخواند و بالا برود. برای همین عبارت حضرت امام (ره) است که قرآن ما، قرآن نازل است. این قرآن در بالا خوانده شده و نزول پیدا کرده است. اما در کنار آن، دعا قرآن صاعد است یعنی از همین پایین خوانده می‌شود و می‌رود بالا و ان‌شاء الله که بالا برود.

ماهیت و جوهر دعا چیست که کارکردهای ذکر شده را دارد، مثلا خواندن فلسفه با یک لایه عقلایی و منطقی وجود انسان ارتباط برقرار می‌کند و یک کارکردی دارد؛ این جوهر و ماهیت که برای دعا تعریف کردید از کجا آمده و در کدام لایه از وجود ما می نشیند؟

خدا یک جدایی را حال برای آزمایش یا برای هرچه که بود میان خود و انسان قرار داد، در این شرایط جاذبه ای در آن سو قرار دارد که انسان با اشتیاق می خواهد به سویش برود. این اتفاقی است که در دعا می افتد. همه مثنوی مولوی هم بر پایه ناله از جدایی انسان است، چون دور افتاده است: «بشنو از نی چون حکایت می‌کند/ از جدایی‌ها شکایت می‌کند»، یعنی اصل بشر این است: «إنا لله»، ما متعلق به خدا هستیم. اگر بپذیریم خداوندی که انسان را آفرید، «نفخت فیه من روحی» از روح خودش دمیده و برای اینکه این روح پاک بشود قرار است دوباره «إنا إلیه راجعون» به سوی او بازگردد؛ پس مطمئنا انسان به دنبال فرصت هایی است که این رجعت اتفاق بیفتد.

 

و این رجعت با دعا محقق می شود؟

ببینید؛ وقتی که خدا را صدا می‌زنی و می‌گویی یا رب، یعنی اصل اوست و من هیچ چیزی نیستم. حالا این را که گسترش بدهید اصلا اصل دعا در همین یا الله و یارب هست. یک دعا داریم دو برابر دعای کمیل که حضرت حجت (عج) آخر دعا به خدا می‌گوید که «قَدْ أَطَلْتُ دُعَائِی»، خدایا ببخشید طولش دادم «وَ أَکْثَرْتُ خِطابِی»، خیلی اسم گفتم، بعد می‌گوید فقط کافی بود بگویم یارب، یعنی در واقع هیچ چیزی بهتر از یارب و یاالله نیست.

 

چه مفهومی در لفظ "لا الله الا الله" وجود دارد که به چنین کارکردی می رسد؟

اگر کسی بفهمد که در این لا الله الا الله و یا الله مفهوم من هیچی چیزی نیستم و تو الله همه چیز هستی اصلا لازم نیست حرف دیگری بزند.

 

خدا به موسی می‌گوید برگ هم می‌خواهی برای گوسفندهایت بریزی به من بگو خدایا برگ بده. نمک که می‌خواهی بریزی در خورشتت به من بگو خدایا نمک بده. این برای این است که یادمان باشد که هم چیزهای بزرگ را خدا باید بدهد هم چیزهای کوچک را. این نَفَسی که رفت باید بگوییم که خدایا برگردان. فرصت نداریم که این‌قدر درخواست بکنیم. روح توحید را و هر عبادتی که پرورش بدهیم بهتر از عبادت دیگر است. کاری که دعا می‌کند،....

 

این‌جا انگار که یک صمیمیتی برقرار می‌شود، مثلا خدا به موسی می گوید به شبان بگو «هیچ آدابی و ترتیبی مجو/هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو» یعنی دارد یک ارتباطی فراتر از نوع رایج سخن گفتن با خدا را تعریف می کند، یک ارتباط نزدیک تری بین روح انسان و خداوند اتفاق می‌افتد. وقتی به این‌جا رسیدیم شرایط پذیرش این دعا چیست؟

یک موقعی هست که می‌گوییم که «لا الله الا الله»، یعنی خدا فقط جهان را خلق کرده است، یعنی در خلقت به توحید قائل هستیم، اما وقتی‌که گرفتار می‌شویم یا بچه‌مان مریض می‌شود پیش دکتر ضجه می زنیم، این توحید یک ذره خدشه دارد، یعنی این‌جا «لاشافی الا الله»مان خیلی محکم نیست. البته «لا خلق الا الله»مان خیلی محکم است، تا از ما بپرسند چه کسی آسمان را خلق کرده شک نداریم می‌گوییم «الله»، اما در پاسخ به اینکه چه کسی بچه را شفا داد یا دارو و پرستار و دکتر چقدر موثر بود، وسیله بودن اینها یک کمی به اصل بودن تبدیل می‌شود.

می‌گویند بهترین تعریفی که از «لا الله الا الله» شما می‌توانید بکنید «لا موثر فی الوجود الا الله»، یعنی نه اینکه دیگران تاثیر دارند و تاثیر اصلی برای خداست، نه، دیگران تاثیری هم ندارند و تاثیر اصلی برای خداست؛ این را آدم یادش می‌رود.

 

در قرآن آمده که اگر از مشرکین سوال کنی که آسمان و زمین را که آفریده است «و لئن سئلتهم من خلق سماوات و الارض» نمی‌گویند پدرم، نمی‌گویند هبل، نمی‌گویند لات، می‌گویند «لَیَقُولُنَّ اللَّهُ»، آن‌ها هم می‌گویند الله، اما همین مشرکین در امورات زندگی قائل به این هستند که خدا کاره‌ای نیست. 

ما برای گذران امورات مادی و معنوی مان فراموش می‌کنیم که همه چیز دست خدا هست، فراموش می‌کنیم. حالا ممکن است که بعضی مواقع در دل نماز در سجده یادمان بیفتد و گاهی اوقات این نماز تا ده دقیقه بعد هم اثر می‌گذارد و حال‌مان خوب است یا بعضی اوقات در ماه رمضان حال‌مان زیادی خوب می‌شود و ادامه هم پیدا می‌کند. یا مکه که می‌رویم یک کم حال‌مان خوب هست و این ارتباط ادامه پیدا می‌کند...

در کلام معصوم داریم که خدایا لذت عبادت را از ما نگیر یا مثلا این ترس وجود دارد که مبادا من شیرینی عبادت را نچشم؛ چه اتفاقی برای انسان امروز افتاده که آن حلاوت را درک نمی‌کنیم؟

حضرت علی (ع) در آخرهای دعای کمیل خیلی جمله زیبایی دارد که آن را خیلی دوست دارم؛ پیشنهاد می‌کنم که این را به عنوان دعای قنوت بخوانید؛ می‌فرماید که «أَسْأَلُکَ بِحَقِّکَ وَ قُدْسِکَ ، وَ اَعْظَمِ صِفاتِکَ وَ اَسْمائِکَ»، چون می خواهد حرف مهمی بزند این همه قسم می دهد که «أنْ تَجْعَلَ اَوْقاتی مِنَ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ بِذِکْرِکَ مَعْمُورَةً»، خدایا لحظه لحظه شب و روز من را با یاد خودت آباد کن، یعنی لحظه‌ای که من به یاد خدا نباشم خراب است. و ادامه می دهد که «وَ بخِدْمَتِکَ مَوْصُولَةً ، وَ اَعْمالی عِنْدَکَ مَقْبُولَةً»؛ و بعد این بخش از دعا مورد نظرم است که می فرماید «حَتّی تَکُونَ أعْمالی وَ أوْرادی کُلُّها وِرْداً واحِداً ، وَ حالی فی خِدْمَتِکَ سَرْمَدا»، تا به جای برسد که این لحظه لحظه‌های من همه‌اش بشود یک چیز.

نه اینکه وقتی می‌گوید خدایا زندگی من با ذکر آباد بشود، صبح تا شب دستم تسبیح باشد، اینکه نمی‌شود، می‌گوید که تمام اعمال من بشود ذکر، یعنی هر لحظه به یاد تو باشم. یاد این باشم که موثر تو هستی و من هیچ چیزی نیستم این می‌شود توحید محض.

حالا هر شخصی به این اتفاق کمک بکند او می‌شود معلم خوب و بهترینش می‌شود پیامبران. هر فعلی به این کار کمک بکند می‌شود عبادت، درعبادات آنچه به اندیشه کمک بیشتری کند می‌شود افضل العباده. به این معنا دعا نقش زیادی بازی می‌کند.

حال آن دنیا درجه انسان‌ها بر این مبناست که در این دوره شصت، هفتاد سال چقدر با این « لا الله الا الله» با این ذکر با این یاد متصل – که در « وَ بِخِدْمَتِکَ مَوْصُولَةً» به آن اشاره شده- پیوند داشته.

یاد خدا و ذکر چطور مانع دور شدن انسان از خدا می شود؟

ما می‌گوییم که جدا شدن از یاد خدا یک درجه‌ای از شرک است. این که معصومین (علیه السلام) استغفار می‌کردند و این‌که پیامبر (ص) می‌فرمایند «إنی لأستغفر الله فی الیوم أکثر من سبعین مرة»، من روزی هفتاد بار در روز استغفار می‌کنم «إنه لیُغان علی قلبی»، چرا که یک گردی و یک غباری می‌آید روی دلم می‌نشیند.


     

بازگشت 

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت كتابشهر ايران مي‌باشد