ورود | ثبت نام | صفحه اختصاصی نمایندگان کتابشهر
View Article Detail
گفتگو با دن براون/دوزخ کتابی بود که می خواستم بخوانم

تاريخ خبر :  30/5/1392 امتياز بده : ارسال به دوست تعدادمشاهده :  1187

کتاب دوزخ آخرین اثر نویسنده مشهور انگلیسی دن براون صاحب کتاب رمز داوینچی این روزها در بازار کتاب فروش خوبی دارد. خبرنگار رادیو ملی آمریکا مصاحبه ای با دن براون انجام داده است.

  

دن براون نویسنده آمریکایی کتاب‌های ژانر پرهیجان است که به خاطر نوشتن کتاب جنجالی و پرفروش خود رمز داوینچی در سال ۲۰۰۳ میلادی به شهرت زیادی در سراسر جهان رسید.

او بزرگ‌ترین فرزند خانواده براون است. مادر او، کانستنس یک نوازنده حرفه ‌ای بود که در کلیسا ارگ می‌نواخت. پدر او، ریچارد جی براون یک معلم ریاضی برجسته دبیرستان شبانه روزی بود و به خاطر همین همراه خانواده خود در محیط فرهنگی زندگی می کرد. در محل زندگی خانواده براون تلویزیون وجود نداشت و تنها دروس مذهب مسیحیت و شرکت در مراسم مذهبی کلیسا تفریح و کار خانواده براون محسوب می شد. 

بزرگ شدن در چنین محیطی زمینه لازم برای نوشتن داستانهای رمزآلود درباره دین مسیحیت را برای براون فراهم کرد. وی در «رمز داوینچی» تاریخ و مسیحیت را رمزشناسی می‌کند و دست روی باورهای دینی می گذارد. شاید اگر داستانهای وی صرفاً پلیسی بودند اینقدر جنجال و باطبع شهرت برای او به همراه نداشت. جالب است براون به شدت اصرار دارد این رمان را مبنی بر واقعیت مطرح کند و در کتیبه کتاب هم به این مسأله اشاره کرده و نوشته‌است: «همه شرح جزئیات آثار هنری و معماری و مذهبی مبتنی بر اسناد واقعی است و داستان بر اساس رگه‌هایی از واقعیت به این نقطه رسیده‌است.

براون معتقد است: من قهرمان رمانهای قبلی ام را دوباره زنده کرده‌ام، تاریخ‌شناسی که عاشق معماهای تاریخی است. من نمی‌خواهم کسی را بازی دهم، باید این کتاب را باور کرد تا با پیچیدگی‌هایش کنار آمد. من همیشه عاشق آثار داوینچی بودم، به نظرم او جزو عجیب‌ترین هنرمندان جهان است. به قول فروید داوینچی خیلی زود به دنیا آمده بود.

حالا این داستان نویس رمان جدیدی با عنوان «دوزخ» نام وارد بازار کرده است که در حقیقت ادامه داستانهای شخصیت رابرت لانگدن، نمادشناس دانشگاه هاروارد است. داستان رمان چهارم در ایتالیا می‌گذرد و در آن لانگدن وارد دنیایی هراسناک می‌شود که پای قدیمی‌ترین و ماندگارترین شاهکار ادبیات را به وسط می‌کشد.

براون می گوید: «هرچند در دوران دانشجویی «دوزخ» دانته را خوانده بودم، اما تا همین اواخر متوجه تاثیر ماندگار آن بر دنیا مدرن نشدم. در این رمان جدید، بسیار هیجان‌زده بودم که خواننده را به دنیایی اسرارآمیز می‌بردم... دنیای رمزها، نمادها و ده‌ها گذرگاه مخفیانه.» به بهانه انتشار این رمان اسکات سیمون خبرنگار رادیو ملی آمریکا مصاحبه ای با دن براون انجام داده است:

 

درباره الهام از دانته در نوشتن رمان دوزخ بگوئید.

چیزهای زیادی درباره هنر کلاسیک دیده بودم ولی هیچ وقت درباره هنرهای ادبی چیزی نخوانده بودم که به نظرم دانته در اوج این هنر قرار دارد. همانطور که می دانید مثل مونالیزا، کمدی الهی دانته یکی از شاهکارهای هنر انسانی محسوب می شود که تقریباً به سنگ محک فرهنگ و تاریخ بخشی از انسانهای روی زمین تبدیل شده است. بهتر است کمی مثل رابرت لانگدن احساس کنیم.

 

به نظرم بیشتر تحقیقات خود را در ایتالیا انجام داده اید، به نظر کار مفرحی می آید؟

البته از گفتن این جمله نفرت دارم ولی باید اعتراف کنم به واسطه رمان رمز داوینچی به جاهایی دسترسی پیدا کردم که قبلاً خوابش را نیز نمی دیدم. برای فرد نویسنده ای مثل من که همیشه سرم توی کاغذ بوده دیدن این جاهای فوق العاده جذاب و جالب بود. همیشه دوست داشتم مثل پلیس ها یک رازی داشته باشم. هیچ وقت نمی خواستم مردم بفهمند می خواهم درباره چه چیزی داستان بنویسم. در بازدید از مکانهای مختلف هیچ سوالی از کسی نمی پرسیدم به خاطر همین خودم تحقیقاتم را انجام می دادم و این کار برایم جذابیت داشت. همیشه سوالهای بی ربطی از متصدیان موزه ها می پرسیدم در غیر این صورت می فهمیدند که چه ایده ای دارم.

 

شخصیت منفی دوزخ یا «برتراند زوبیست» فرشته مرگ چگونه خلق شد؟

در هر رمانی شما امیدوار هستید که قهرمان در مقابل بعضی ها قرار بگیرد که دشمن آنها هستند. جالب ترین شخصیت های شرور کسانی هستند که کارهای نیک را بر اساس نیت های منفی یا کارهای منفی را با نیت مثبت انجام می دهند. من همیشه منطقه خاکستری بین منفی و مثبت را دوست داشتم. در اینجا کسی که به جمعیت عظیمی از مردم کره زمین بی توجه است و حتی حاضر است آنها را به خاطر خودش قربانی کند برای انتخاب چنین شخصیتی مناسب است.

 

چقدر طول کشید دوزخ را نوشتید؟

تقریباً سه سال، البته در این سالها فرآیند نوشتن همراه تحقیقات صورت گرفت. همیشه دوست داشتم وقتی تحقیق می کنم و به چیزی جدید دست پیدا می کنم سریع آن را روی کاغذ بیاورم.

 

یک بار گفته بودید نوشتن را دوست ندارید و اصلاً نیازی به نوشتن دوباره ندارید. چرا دوباره این کار را کردید؟

البته نوشتن یک فرآیند بسیار سخت است ولی من همیشه نوشتن را دوست دارم چون تحقیق کردن را دوست دارم. بیشتر از همه اینها دوست دارم هیجانهایی که از این تحقیقات الهام می گیرم به دیگران نیز انتقال بدهم. مثل این است که بخواهید درباره شور و اشتیاق دانته در فلورانس تحقیق و با آن شریک شوید و بخواهید ایده های بزرگی درباره اتفاقات آینده بدهید.

 

چگونه تصمیم گرفتید از روی دانته داستان بنویسید؟

من همیشه می دانستم روزی درباره او مطلب خواهم نوشت. ولی هیچ وقت نمی خواستم درباره خودش داستان بنویسم چون وقتی کسی مثل او اینگونه جهنم را به صورت زنده و روشن تعریف می کند در اختراع یک جهنم دیگر خوانده اثر او بسیار مفید است. به نظر من دانته را بر اساس گناه جهان را اختراع کرد.

 

دانته فکر می کرد غرور بزرگترین گناه است، نظر شما چیست؟

به نظر من تنبلی و بیکاری گناه بزرگی است. شما تنها یک بار فرصت دارید به دنیا بیائید و یک بار فرصت دارید زندگی کنید و بهتر است در زندگی خود کاری بکنید. نیاز به کار و معاشرت با دیگران دارید و کسانی که این کار را نمی کنند دچار همان غرور شده اند.

 

سخت ترین چیز درباره خلق یک داستان مهیج چه چیزی می تواند باشد؟

برای من این چیز سخت مربوط به دنیای واقعی و ارتباط آن با داستان است. من برای داستانهایم از تاریخ واقعی، مکانهای واقعی، علوم واقعی و هرچیزی که در واقعیت وجود دارد استفاده می کنم و به خاطر همین ارتباط دادن این واقعیت ها با سیر داستان کار سختی است. در حقیقت تبدیل واقعیت ها با شخصیت های داستانی همیشه کار سختی محسوب می شود.

 

ایا این داستانها آینده ای هم دارند؟

می دانیم که حالا وقتی داستانهای واقعی سر انگشتان ما هر روز خوانده می شوند نمی توان برای آنها آینده ای متصور نبود. همیشه داستانهای واقعی که نویسنده آنها را به دنیای واقعی می آورند قسمت های کسل آور هم دارند ولی وقتی این قسمتها حذف شوند می توان به آینده این داستانها امیدوار بود. داستان وقتی جذاب می شود که سعی کنید نقطه های غیر مرتبط را به هم وصل کنید.

 

درباره کنسرسیوم مخفی که در داستانهای قبلی خلق کردید بگوئید؟ آیا در دنیای واقعی هم چنین چیزی وجود دارد؟

همین الان در دنیای واقعی بسیاری از سازمانهای تجاری مثل کنسرسیوم داستانهای من هستند. مثلاً شما واتیکان، کاخ سفید و یا حتی مایکروسافت را در نظر بگیرید. آنها هر روز برای مردم یا همان واقعیت های داستانی بهانه های مختلف می آوردند و هر روز یک سری دروغ برای آنها آماده می کنند. حقیقت را به گونه ای که خود می خواهند برای مردم آماده می کنند.

 

با نوشتن رمان رمز داوینچی جایگاه بالایی برای خود کسب کردید. این کار شما را برای داستانهای بعدی سخت کرده یا آسان؟

همانطور که قبلاً گفتم مشهور شدن به عنوان یک نویسنده دسترسی شما را به منابع و مکانهای مختلف بیشتر می کند ولی همیشه من می خواستم کارهایم را به صورت مخفی انجام دهم. به خاطر همین کسانی که من با آنها صحبت می کنم زیاد اطلاعاتی درباره داستانهای آینده به من نمی دهند و تقریباً یک سیر معمولی در داستانهای بعدی طی می کنم. یعنی زیاد معلوم نیست داستان بعدی خوب از آب دربیاید یا بد.

 

پس بهتر است اینطور بگوئیم نمی توان حدث زد کار بعدی شما چیست؟

خودم به شما می گویم. ولی مطمئن نیستم همین گفته صحیح باشد یا اینکه بخواهم کار دیگری کنم.

 

نقطه منفی رمز داوینچی؟

فشارهای زیادی به واسطه این رمان روی من وجود دارد. افراد زیادی وجود دارند که اعتماد زیادی به من دارند تا کتاب بعدی بهتر شود ولی هنوز هم می گویم که نمی دانم کار بعدی چقدر خوب شود.

 

چرا نمادها اینقدر قوی هستند؟

این علائم بدون توجه به زبانی خاص کار خود را می کنند. همه آنها را می بینند و درک می کنند. در حقیقت اینها زبان جهانی مردم کل زمین محسوب می شوند و به خاطر همین سعی می کنم در بیشتر داستانهایم از آنها استفاده کنم.

 

چرا لاندگدن شخصیت اصلی داستان ماسک کارتونی مثل میکی موس می پوشد؟

لانگدن پروفسور بسیار جدی است که به خودش یادآوری می کند که این جدیت را همیشه نداشته باشد. همیشه در داستانهای جدی استفاده از نمادهای شوخی و کارتونی جذابیت داستان را بیشتر می کند.

 

کتاب دوزخ پر از شخصیت ها و افراد باهوش است ولی به نظر می رسد بیشتر دچار تلفات و زحمت می شوند. این مسئله را توضیح می دهید؟

در بعضی از سطوح نادانی و جهالت قطعاً سعادت و خوشی محسوب می شود. دانستن حقایق اطراف همیشه با زحمت و تحمل سختی ها همراه بوده است. وقتی دنیای واقعی اطرافتان را درک کنید همیشه نگرانی ها و تفکر درباره آینده و سرنوشت بیشتر می شود.

 

و بالاخره اینکه جایگاه شما در دنیای ادبیات چه نوع جایگاهی است؟

البته خنده دار است بگویم که خودم هم نمی دانم کجای سرزمین ادبیات قرار گرفته ام. من تنها کتابی را می نویسم که همیشه دوست دارم بخوانم. من کسی هستم که بیشتر از داستان و ادبیات نمادها و کدها را دوست دارم و عاشق این هستم که این نمادها را در هنر و معماری و هر کار شاهکار دیگر پیدا کنم. همه اینها را می توانید در داستان رابرت لانگدن پیدا کنید. 


      منبع خبر : دفترمركزي

بازگشت 

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت كتابشهر ايران مي‌باشد